مرضيه محمدزاده
1692
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
به سوداى جاده بود ، به سوداى جنگ نيز * كه سيلى زدند واى ، ندانسته بر . . . دريغ زمستان و باز هم زمستان . . . كه فصلهاست * نكرده گذر بهار از اين رهگذر دريغ نمانده دگر خدا ، نه برگ و نه بر خدا * شكفته ز شاخهها ، تبر جاى بر دريغ نيستان داغها به آتش كشيده شد * و آن سوى نالهها فقط گوش كرد دريغ چه رنگىست اين دگر كه با سكههاى زر * نشستيد سر به سر به سوداى سر دريغ فريبم چون شغاد كه آخر به باد داد * به نيرنگ زخم خويش هر آنچه پدر . . . دريغ و ترسم خداى من به تاوان اين گناه * بسوزيم عاقبت همه خشك و تر . . . دريغ ماه مانده بود و . . . « خاك بىقرار بود » آه شعلهورتر از هميشه مىشكفت باد ، زخم سوز مىخزيد عشق را نمىشناخت * ماه مانده بود و چشمهاى انتظار مشك تشنه باد بىبهانه بىبهانهتر هفت بند آه شعلهور آب گريست * ناگهان نگاه باد سمت مشك را نشانه رفت ماه بىقرار چشمهاى انتظار بود مشك قطرهقطره سوخت ماه تشنه لب * آفتاب شرمسار ماه ماه شرمسار غربت ستارهها آب شرمسار زيستن * چشمهاى انتظار قاب شد